Posted by: Mehrnaz | November 7, 2009

خطبه اشباح(خطبه 91 نهج البلاغه) -روایت دانش امروز در آینه سخنرانی رهبری بی نظیر- امام علی علیه السلام- در1400 سال قبل

 

 

[1]اين خطبه كه به خطبه اشباح معروف است از خطبه‏هاى درخشان‏آنحضرت مى‏باشد، مسعدة بن صدقه-از امام صادق(ع)نقل ميكند،امير مؤمنان(ع)اين خطبه را بر منبر كوفه به اين جهت ايراد كرد كه‏شخصى از امام خواست‏خدا را آنچنان برايش توصيف كند كه گويا اورا با چشم مى‏بيند تا بر معرفتش افزوده گردد،امام(ع)از اين سخن‏غضبناك شد و اعلام كرد همه حاضر شوند،مسجد پر از جمعيت‏شد امام‏عليه السلام بر منبر قرار گرفت در حالى كه غضبناك بود و رنگش متغير،پس از ستايش خداوند و درود بر پيامبر اسلام چنين فرمود:

ستايش مخصوص خداوندى است كه بخل و جمود بر دارائيش نمى‏افزايد،و سخاوت‏و بخشش فقيرش نمى‏سازد،اما هر بخشنده‏اى غير از او دارائيش نقصان مى‏يابد،و جز او هركس دست عطاى خويش از بخشش باز دارد مذموم شمرده مى‏شود،او است‏بخشنده انواع‏نعمتها و بهره‏ها،و مخلوقات همه جيره خوار اويند.

روزى همه را تضمين كرده،و قوت آنها را معين ساخته،راه و رسم روشن را به‏علاقه‏مندان و خواستاران آنچه نزد او است نشان داده،چنان نيست كه سخاوتش در آنجا كه ازوى بخواهند بيشتر از آنجا كه از او نخواهند باشد.

او اول است اما اولى كه قبل ندارد،او آخرى است كه بعد براى او متصور نيست(ازلى‏و ابدى است).

مردمكهاى چشم را از مشاهده ذاتش باز داشته،زمان بر او نمى‏گذرد تا حالش دگرگون‏شود، در مكانى نيست كه انتقال براى او تصور بتوان كرد.

اگر آنچه از درون سينه سوزان معادن كوهها،بيرون مى‏ريزد،و يا آنچه از لبان پر ازخنده صدفهاى دريا خارج مى‏شود،از نقره‏هاى خالص و طلاههاى ناب،درها و مرجانهاهمه را ببخشد در جود و سخايش كمترين اثرى نخواهد گذاشت،و وسعت نعمتهايش را پايان‏نخواهد داد،آنقدر از نعمتها ذخيره دارد كه هر چه مردم درخواست كنند تمام نمى‏شود.

چون او سخاوتمندى است كه درخواست‏سائلان،چيزى از او كم نمى‏كند،و اصرارو الحاح اصرار كنندگان وى را به بخل وا نمى‏دارد.

صفات خدا در قرآن‏اى پرسش كننده‏اى كه از صفات خدا سؤال كردى!درست‏بنگر آنچه را كه قرآن‏از صفات او بيان مى‏كند به آن اقتدا كن،و از نور هدايتش بهره گير،شيطان تو را به مشقت‏فرا گرفتن بيش از آنچه در كتاب خدا بر تو واجب است و در سنت پيامبر(ص)و ائمه هدى‏آمده است،نيفكند،چيزى را كه از صفات او نمى‏دانى به خدا واگذار چه اين منتها حق‏خداوند بر تو است.

آگاه باش راسخان در علم آنهايند كه خداوند آنها را با اقرار اجمالى به تمام آنچه‏از آنها پوشيده است و تفسير آن را نمى‏دانند،از فرو رفتن در اسرار نهانى بى نياز ساخته.

و خدا آنان را از اين جهت كه در برابر آنچه از تفسير آن بى خبرند به عجز و ناتوانى خويش‏اعتراف دارند،ستوده است،و ترك بحث و تعمق در آنچه خداوند به عهده آنان نگذاشته‏است رسوخ در علم ناميده(و آنان را از راسخان در علم خوانده)[2]بهمين مقدار اكتفا كن!و عظمت‏خداى سبحان را با مقياس عقل خود اندازه مگير!

كه هلاك خواهى شد.

او قادرى است كه اگر نيروى اوهام و عقول براى درك اندازه قدرتش به كار افتد،و افكار بلند انديشمندان مبراى از خطر وسوسه‏ها،براى فهم عميق غيبهاى ملكوتش به‏جولان در آيد،و قلب‏هاى مملو از عشق مشتاقان،براى پى بردن به كيفيات اوصافش به‏سختى به كوشش پردازند،و عقلها به گونه‏اى وصف ناشدنى در بدست آوردن علم ذاتيش‏از راههاى بسيار باريك گام بردارند،(آرى اگر اينها همه بكار افتند)دست رد به سينه همه‏آنها مى‏گذارد،در حاليكه در تاريكيهاى غيب براى خلاص خود به خداوند سبحان پناه مى‏برند،(و هيچيك قادر به درك كنه ذاتش نخواهد بود.) و چون كه با رنج و تلاش مايوس شده‏اند باز مى‏گردند و اعتراف مى‏كنند كه كنه معرفتش رابدست نتوانند آورد و با فكر و عقل نارساى بشر او را نتوان درك كرد)و اندازه جلال و عزتش‏در قلب انديشمندان خطور نكند.

خداوندى كه موجودات را از عدم به وجود آورد،بدون اينكه از نقشه قبلى ديگرى‏اقتباس كند، و يا در آفرينش از آفريننده‏اى قبل از خود سرمشق گرفته باشد.

و آن قدر از ملكوت قدرت خود و شگفتيهاى آثار رحمتش را كه با زبان گوياگواهى به وجود آفريدگار توانا مى‏دهند،به ما نشان داده كه ما را بى‏اختيار به معرفت وشناسائيش دعوت مى‏كند.

آثار صنع و نشانه‏هاى حكمتش در آفريده‏هاى بديعش هويدا است،آنچه آفريده‏حجت و دليلى بر وجود او هستند،هر چند بظاهر مخلوقى خاموشند ولى دليل گويا بر تدبيرذات پاك او مى‏باشند،و گواهى آنها بر آفريدگار همواره ادامه دارد.

(خداوندا)شهادت مى‏دهم آن كس كه تو را به مخلوقاتت تشبيه مى‏كند و براى تو همانندآنها اعضاى مختلف و مفاصل بهم پيوسته كه به فرمان حكمت،در لابلاى عضلات پنهان‏گشته،قائل مى‏شود هرگز در اعماق ضمير خود تو را نشناخته و يقين به اين حقيقت در درون‏جان او قرار نگرفته كه:

هرگز شبيه و نظيرى براى تو نيست.

و گويا بيزارى پيروان(گمراه را در قيامت)از رهبران خود را نشنيده‏اند كه ميگويند:

«به خدا سوگند ما در گمراهى آشكار بوديم كه شما را با پروردگار جهانيان‏مساوى ميشمرديم‏»دروغ گفتند آنان كه از تو عدول كردند و تو را به بتهاى خود تشبيه نمودند،و با اوهام‏و خيالات خود لباس صفات مخلوقين را به تو پوشاندند.

يا همچون اجسام در عالم پندار خويش تو را تجزيه كردند،و هر يك با سليقه شخصى خودبه مخلوقاتى كه قواى گوناگون دارد مقايسه‏ات كردند.

گواهى مى‏دهم آنان كه تو را با چيزى از مخلوق مساوى بشمردند از تو روى برتافته‏اندو آنكس كه از تو روى برتابد بگفته آيات محكماتت و شهادت دلائل روشنت كافر است تو همان خداى نامحدودى هستى كه در مسير وزش افكار در كيفيت‏خاصى قرارنگيرى تا به تصرف آنها آئى و محدود شوى.

قسمت ديگرى از اين خطبه‏آنچه را آفريد بدرستى اندازه گيرى نمود،و به خوبى تدبير كرد و در مسير خويش‏قرار داد،نه از حد و منزلت آن تجاوز كرد و نه قبل از رسيدن به هدف كوتاهى نمود.

و آنها نيز در برابر فرمان او سرپيچى نكردند،چگونه ممكن است‏سرپيچى كنند درحاليكه همه از اراده او سرچشمه مى‏گيرند.

موجودات را بدون احتياج به تفكر و انديشه و بدون غريزه‏اى كه در درون پنهان داشته‏باشد، ايجاد كرد،او بدون تجربه از پيش آمدهاى گذشته،و بدون شريكى كه در ايجادامور شگفت‏انگيز ياريش كند،موجودات را آفريد.

با فرمانش خلقت آنها را كامل كرد،سر بر فرمان او نهادند و دعوتش را اجابت‏كردند و در برابرش سستى نكردند،آفريده‏اى نبوده كه در اطاعت امرش سستى ودرنگ نمايد.

موجودات را بدون هيچگونه كژى بر پاداشت،و راه و رسمى كه بايد بپيمايند معين‏ساخت،با قدرتش بين اشياء متضاد الفت ايجاد نمود،و وسائل ارتباط آنان را فراهم‏ساخت،موجودات را به اجناس مختلفى از نظر حدود،اندازه،غرائز،و اشكال وو هيئت تقسيم نمود،مخلوقات آفريد، و در آفرينش آنها حكمت‏به خرج داد،و آنهارا آن سان كه مى‏خواست ابداع نمود.

قسمتى ديگر در توصيف آسمان است.

پستى و بلندى و فاصله‏هاى وسيع(آسمانها)را بدون اينكه به چيزى تكيه داشته باشندنظام بخشيد،و فاصله‏ها و شكافهاى آن را بهم پيوند داد آسمانها را با پيوندهاى خاصى به يكديگر مربوط ساخت،و مشكل بالا و پائين رفتن‏فرشتگان را براى بردن اعمال مخلوقات آسان نمود.

و در حالى كه به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد،پس رابطه‏هاى آنها را برقرار ساخت(و با نيروى جاذبه هر كدام يكديگر را جذب كردند)سپس(آسمانها)را از هم‏جدا نمود(و با نيروى گريز از مركز)بين آنها فاصله انداخت،و بر هر راهى از آنهانگهبانى از شهابها گماشت،و با دست قدرتش آنها را از حركات ناموزون در ميان فضانگاه داشت[3].

به آنها دستور داد كه در برابر فرمانش تسليم باشند خورشيد را نشانه روشنى بخش‏روز در تمام ايام و ماه را نورى كمرنگ براى(زدودن شدت تيرگى)شبها،قرار داد.

و آن دو را در مجراى خودشان به جريان انداخت،و مراحلى را كه بايد بپيماينداندازه‏گيرى نمود،تا ميان شب و روز تفاوت حاصل شود،و با رفت و آمد آنها شماره سالهاو حساب آن را بتوان فهميد.

سپس در جو آسمان فلكش را آفريد،و آنچه زينت‏بخش آن بودند از ستارگان‏مخفى و كم نور و اقمار و ستارگان پر فروغ در آن جايگزين ساخت،و آنان را كه استراق‏سمع كردند،با شهابهاى ثاقت تيرباران نمود.

ستارگان ثوابت و سيارات،هبوط كننده و صعود كننده،سعد و نحس همه را به امر واراده خود مسخر ساخت.[4]قسمت ديگرى از اين خطبه كه در توصيف فرشتگان است.

سپس خداوند سبحان براى سكونت‏بخشيدن در آسمانها و آباد ساختن بالاترين‏قسمت از ملكوت خويش،مخلوقاتى بديع،يعنى فرشتگان را آفريد كه تمام صحنه‏هاى‏آسمان را پر كنند، و فاصله جو آن را از آنها مالامال ساخت،هم اكنون صداى تسبيح‏آنها فاصله‏ها را پر كرده،و در بارگاه قدس و در درون پرده‏هاى حجاب و صحنه‏هاى مجد وعظمت پروردگار طنين انداز است و در ماوراى آنها زلزله‏هائى است كه گوشها را كر ميكند،و شعاعهاى خيره كننده‏نور، چشمها را از ديدن باز مى‏دارد،و از روى ناچارى به توقف وا مى‏دارد.

آنها را به صورتهاى مختلف و اندازه‏هاى گوناگون آفريد،و بال و پرهائى براى آنهاقرار داد.

آنها كه همواره تسبيح جلال و عزت او مى‏گويند،هيچگاه از اسرار شگفت‏انگيزى‏كه در مخلوقات است،به خود نسبت نمى‏دهند(گر چه خود واسطه در خلق باشند)و هرگزادعا نمى‏كنند،كه مى‏توانند چيزى را كه آفرينش آن مخصوص ذات او است‏بيافرينندبلكه بندگان گراميند كه‏«در سخن بر او پيشى نميگيرند و به فرمانش عمل ميكنند»آنان را امين وحى خود ساخته،و براى رساندن ودائع،امر و نهيش به پيامبران،آنها را روانه داشته و از ترديد در شبهات،مصونيت‏بخشيده است و هيچكدام از آنها از راه‏رضاى حق منحرف نمى‏شوند.

آنها را از يارى خويش بهره‏مند ساخته،و قلبشان را با تواضع و خشوع و سكينه ووقار آگاه نموده است،طرق آسانى براى عبادت خويش بروى آنها گشوده است،چراغهاى‏روشنى براى نشانه‏هاى توحيدش نصب نموده،و سنگينيهاى گناهان(مردم)هرگز آنان‏را در كار خود دلسرد نكرد،رفت و آمد شب و روز آنان را بسوى مرگ كوچ نداده،تيرهاى‏شك و ترديد در ايمان پر عزم آنان خللى ايجاد نكرده،و گمانها بر پايگاه يقين آنها راه‏نيافته‏اند و آتش كينه بين آنها افروخته نشده است.

حيرت و سرگردانى(در فهم و كنه او)آنان را آنمقدار ايمان كه در دل دارند و آنچه‏از هيبت و جلالش در درون نهفته‏اند جدا نساخته است.

وسوسه‏ها در آنها راه نيافته تا شك و ترديد بر آنها مسلط شود گروهى از آنان در آفرينش ابرهاى پر آب و در آفرينش كوههاى عظيم و مرتفع،و خلقت ظلمت و تاريكى دست در كارند.

و گروهى ديگر قدمهايشان تا قعر زمين پائين رفته و همچون پرچمهاى سفيدى دل هوارا شكافته و در زير آن بادهائى است كه به نرمى حركت مى‏كند،و در حدود معينى نگاهش‏ميدارد.

اشتغال به عبادت او آنان را از كار ديگر باز داشته،و حقيقت ايمان،ميان آنهاو معرفت‏حق ارتباط ايجاد كرده،يقين به حق آنها را مشتاق وى گردانيده و علاقه‏اى به غير ازآنچه نزد پروردگار است ندارند.

شيرينى معرفتش را چشيده،و از جام محبتش سيرآب شده‏اند.

ترس و خوف او در اعماق جانشان راه يافته،از كثرت اطاعت و عبادت قامتشان خم‏شده،و رغبت فراوان به او تضرع آنها را از بين نبرده است.

مقام برجسته آنان طوق خشوع را از گردنشان بيرون نياورده،عجب آنها را فرانگرفته كه اعمال گذشته خود را بشمارند و خضوع و خشوع در برابر ذات با عظمتش سهمى‏براى بزرگ شمردن خود باقى نگذارده است.

گذشت زمان آنان را از انجام وظيفه خسته نكرده،و از رغبتشان نكاسته است تا از اميدبدرگاه پروردگار خود عدول كنند.

مناجاتهاى طولانى،زبان آنان را كند نكرده،و اشتغال به غير خداوند آنها را تحت‏تسلط خود نياورده.تا نداى بلند آنان را به تضرع و خشوع كوتاه سازد.

در مقام عبادت دوش بدوش هم ايستاده‏اند،راحت طلبى آنها را به تقصير در دستوراتش‏وا نداشته،كودنى و غفلتها بر تلاش و كوشش و عزم راسخ آنان تسلط نمييابد.

فريب شهوت،همتهاى آنان را تير باران نمى‏كند آنها«آفريننده و صاحب عرش‏»را ذخيره روز بى‏نوائى خود قرار داده،و به هنگام‏رو نمودن خلق به مخلوق رغبت‏خود را متوجه خالق ساخته‏اند،هيچگاه عبادتش را پايان‏نمى‏دهند،و علاقه خود را از لزوم طاعتش باز نمى‏گردانند مگر خواسته‏هائى از قلوب كه‏از رجاء و خوف او،انقطاع نپذيرفته است.

عوامل ترس آنها از مسئوليت،قطع نگرديده تا در جديت‏خود سستى به خرج دهند،طمعها به آنان شبيخون نزده تا كوشش(در امور دنيا را)بر جديت در كار آخرت‏مقدم دارند.

اعمال گذشته خود را بزرگ نشمرده‏اند،اگر بزرگ بشمرند،اميد بيش از حد،خوف آنها را از بين ميبرد و در مورد پروردگار خويش به خاطر وسوسه‏هاى شيطانى‏اختلاف نكرده‏اند.

بدى برخوردها آنان را از هم جدا نساخته،كينه‏هاى حسادت آنها را از هم دورننموده،عوامل شك و ترديد آنان را پراكنده نگردانيده و افكار گوناگون آنان را تقسيم‏ننموده است.

آنان پاى بند ايمانند و طوق ايمان در گردنشان،هيچگاه اين طوق را به سبب شك و ترديدو سستى از گردن برنميدارند.

در تمام آسمانها به اندازه جاى پوستينى نتوان يافت،جز اينكه فرشته‏اى به سجده‏افتاده يا موجودى تلاشگر و سريع مشغول كار است،طاعت فراوان آنها،بر يقين و معرفتشان‏نسبت‏به پروردگارشان مى‏افزايد و عزت پروردگار،به قلبشان عظمت‏بيشترى‏مى‏بخشد.

قسمتى ديگر از اين خطبه در توصيف زمين و گسترش آن(خشگيهاى)زمين را بر روى امواج پر هيجان و درياهاى مملو از آب قرار داد،قسمتهاى بالاى امواج را متلاطم ساخت و آنها كه بهم مى‏خوردند سخت‏به حركت درآورد[5]تا رويه‏اى از كف،همانند كفهاى دهان شتر هنگام مستى،بر روى‏آنها پديد آمد،سپس قسمتهاى سركش آب بر اثر سنگينى خضوع نموده هيجان آنها بر اثرتماس با سينه زمين فرو نشست زيرا زمين با پشت‏بر آن مى‏غلطيد و آنهمه سر و صدا كه در اثر امواج پيدا شده بودساكن و آرام شد و همچون اسب افسار شده،اسير و رام گرديد.

و خشگيهاى زمين در دل امواج گسترده شد،و آب را از كبر و غرور و خودبينى و نشاط بى‏حد باز داشت،و از شدت حركتش كاست.

و بعد از آنهمه حركت،ساكن شد،و پس آنهمه جست و خيز متكبرانه به جاى‏خويش ايستاد.

هنگامى كه هيجان آب در اطراف زمين فرو نشست،و كوههاى سخت و مرتفع رابر دوش خود حمل نمود،چشمه‏هاى آب از بينى كوهها جارى ساخت(و آب)آنها را درپهندشت و گودالها و رودخانه‏ها جارى نمود.

حركات زمين را با صخره‏هاى عظيم و قله كوههاى بلند و محكم تعديل كرد و زمين‏به خاطر نفوذ كوهها در سطح آن،و فرو رفتن ريشه‏هاى آن در بينى آن،و سوار شدن برگردن دشتها و صحراها،از لرزش و اضطراب باز ايستاد.[6]بين زمين و جو فاصله افكند،و نسيم هوا را براى ساكنان آن آماده ساخت،تمام‏نيازمنديها و وسائل زندگى را براى اهل زمين استخراج كرد.

سپس هيچكدام از بلنديهاى زمين را كه آب چشمه‏ها به آن نمى‏رسد و جدولهاى نهرهابه آن راه ندارد بحال خود وانگذاشت،بلكه ابرهائى را آفريد تا قسمتهاى مرده آن را احياسازند،و گياهان آن را برويانند.

قطعه‏هاى پراكنده ابرها را به هم پيوست،تا سخت‏به حركت آمدند و برق در اطرافش درخشيدن گرفت،ولى از درخشندگى ابرهاى سفيد كوه پيكر ومتراكمش كاسته نشد،آنها را پى در پى فرستاد آنچنان كه زمين را احاطه كردند و بادهاشير آن را از پستانش دوشيدند،و به شدت به زمين فرو ريختند،ابرها سينه بر زمين سائيدندو آنچه بر دوش،داشتند پاشيدند، و بوسيله آن در بخشهاى بى‏گناه زمين گياهانى رويانيدو در دامن كوهها سبزه‏ها به وجود آورد.

پس زمين به وسيله باغهاى زيباى خود همگان را به سرور و شادى دعوت مى‏كند و بالباس نازك گلبرگها كه بر خود پوشيده در شگفتى فرو مى‏برد،و از زينت و زيورى كه ازگلوبند گلهاى گوناگون يافته بيننده را به وجد مى‏آورد،و فرآورده‏هاى نباتى را توشه وغذاى انسانها،و روزى حيوانات قرار داد.

در گوشه و كنار آن دره‏هاى عميق آفريد،و راهها و نشانه‏ها براى آنان كه بخواهند درجاده‏هاى وسيعش قدم بردارند تعيين كرد.

انتخاب آدم:

هنگامى كه زمين را آماده سكونت نمود،و فرمان خويش را جارى ساخت،آدم(ع)را از ميان مخلوقاتش برگزيد،و او را نخستين و برترين مخلوق خويش قرار داد وى را دربهشت‏خود جاى داد،و خوراكهاى گوارا در اختيارش نهاد،و از آنچه ممنوعش كرده‏بود وى را بيم داد،آگاهش ساخت كه اقدام بر آن،نافرمانى خواهد بود،و منزلت و مقام‏او را بخطر مى‏افكند.

ولى آدم مرتكب آنچه نهى شده بود گرديد،[7]و علم خداوند در مورد او به‏وقوع پيوست.

پس از توبه او را از بهشت‏به زمين فرستاد،تا با نسل خود زمين را آباد سازد،وبدين وسيله حجت را بر بندگان تمام كرد،پس از مرگ آدم زمين را از حجت‏خالى‏نگذاشت و ميان فرزندان آدم و شناسائى خود،پيوندى برقرار كرد،قرن به قرن حجتهاو دليلها را بر زبان پيامبران برگزيده و حاملان رسالت‏خويش براى آنها اقامه نمود تا اينكه‏بوسيله پيامبر ما محمد(ص) حجتش تمام گرديد و بيان احكام و انذار و بشارت و بيم او به سر منزل آخر رسيد.

روزيها را مقدر و اندازه‏گيرى كرد:گاهى كم و گاهى زياد،و به تنگى و وسعت،بطورعادلانه، تقسيم فرمود،تا هر كه را بخواهد به وسعت روزى و يا تنگى آن بيازمايد و با آن‏«شكر»و«صبر»غنى و فقير را مورد آزمايش قرار دهد.

سپس روزى وسيع را با فقر و بيچارگى در آميخت،و تندرستى را با حوادث دردناك‏توام نمود، دوران شادى و سرور را با غصه و اندوه مقرون ساخت،سرآمد زندگى را آفريدو آن را گاهى طولانى و گاهى كوتاه قرار داد،آنرا مقدم و يا مؤخر داشت،و براى مرگ‏اسبابى فراهم ساخت،و با مرگ رشته‏هاى زندگى را در هم پيچيد،و پيوندهاى مختلف رااز هم گسست(و همه اينها اسباب و عواملى است‏براى آزمون انسانها).

از درونها آگاه است‏خداوند از اسرار پنهانى مردم آگاه است،و هم از نجواى آنان كه آهسته سخن ميگويندو از آنچه در افكار بواسطه گمان خطور مى‏كند،و از تصميمهائى كه با يقين مى‏پيوندد،و ازشعاعهاى خيانت آميز چشم كه از لابلاى پلكها خارج مى‏گردد!.

و از آنچه در مخفى‏گاههاى دلها قرار دارد،و از همانها كه در پشت پرده‏هاى ظلمانى‏غيب پنهان است،و از آنچه پرده‏هاى گوش مخفيانه مى‏شنود.

و از اندرون لانه‏هاى تابستانى مورچگان و خانه‏هاى زمستانى حشرات.

از آهنگ اندوهبار زنان غمديده و صداى آهسته قدمها.

و از جايگاه پرورش ميوه در درون پرده‏هاى شكوفه‏ها،و از مخفى گاه غارهاى‏حيوانات وحشى در دل كوهها و اعماق دره‏ها از نهانگاه پشه‏ها بين ساقه‏ها و پوست درختان،و از محل پيوستگى برگها به شاخها،و از آنجا كه نطفه‏ها از اصلاب حركت كرده و در درون‏رحمها بهم مى‏آميزند.

از آنچه پرده ابر را به وجود مى‏آورد و بهم مى‏پيوندد،و از قطرات درهائى كه ابرهاى‏متراكم مى‏بارند و از آنچه گردبادها باد امن خويش از روى زمين برمى‏دارند،و بارانها باسيلاب خود آن را فرو مى‏نشانند و محو مى‏كنند. از ريشه‏هاى گياهان زمين كه در ميان تلهاى شن و ماسه پنهان شده است.

از لانه‏هاى پرندگانى كه در قله بلند كوهها قرار دارند،و از نغمه‏هاى مرغان در آشيانه-هاى تاريك،و از لؤلؤهائى كه در دل صدفها پنهان است و امواج درياها آنها را در دامن‏خويش پرورش داده‏اند.

از آنچه تاريكى شب آن را فرا گرفته،و يا خورشيد بآن نور افشانده است،و آنچه‏ظلمتها و امواج نور پى در پى آن را در بر مى‏گيرند.

از اثر هر گامى،و احساس هر حركتى،و آهنگ هر سخنى،و جنبش هر لبى،و مكان‏هر انسانى، و وزن هر ذره‏اى و ناله هر صاحب اندوه و غمى.

و آنچه از ميوه بر شاخه درختان قرار دارد،و برگهائى كه روى زمين ريخته.

و از قرارگاه نطفه و يا جمع شدن خون و مضغه و يا پرورش دهنده انسان و نطفه.

(آرى از همه آنچه بر شمردم او به خوبى آگاه است)و در اين آگاهى هيچگونه مشقتى‏برايش وجود ندارد و در حفظ و نگاهدارى آنچه از مخلوقات به وجود آورده ناراحتى‏براى او نيامده و در بكار انداختن امور و تدبير مخلوقات سستى و ملالتى بر او عارض نشده،بلكه علمش در آنها نفوذ يافته،و شمارش آنان را احصاء كرده و عدالتش همه آنها را شامل‏شده و با كوتاهى آنها در آنچه شايسته مقام او است‏باز از فضل خود محرومشان نساخته است.

دعاءبار خدايا!تو داراى اوصاف جميل و صفات كمال بى منتهائى.

اگر بتو اميد داريم چون تو بهترين مايه اميدى.

پروردگارا بمن فصاحت و منطق و زبان گويا داده‏اى،غير از تو را با آن مدح نمى‏گويم‏و بجز تو بر ديگرى ثنا نمى‏خوانم،و آن را در راه آنان كه آرزو را قطع مى‏كنند و مورد اعتمادنيستند بكار نمى‏بندم،در پرتو ايمان،زبانم را از مديحه سرائى انسانها،و ثناگوئى بر مخلوق‏بازداشته‏اى.

خداوندا!هر ثنا خوانى از سوى كسيكه ثنايش مى‏گويد پاداشى دارد،من بتو اميدوارم‏كه راهنمايم به سوى ذخاير رحمت و گنجهاى آمرزشت گردى.

كردگارا!اين است وضع آنكس كه تو را در توحيد خاص خودت يكتا بشمارد،و غير از تو را مستحق اين ستايش و مدحها نداند.

من بتو نيازى دارم كه جز فضل تو نمى‏تواند آنرا جبران كند.و اين فقر و پريشانى را جزاحسان وجود تو نتواند رفع نمايد،پس در اين مقام،رضاى خويشتن را به ما عطا كن،و دست نياز ما را از دامن غير خود كوتاه گردان!«انك على كل شى‏ء قدير»:تو بر هرچيز توانائى.

توضيح‏ها:

[1]شيخ صدوق در كتاب‏«توحيد»اين خطبه را از«مسعدة بن صدقه‏»از امام صادق(ع)نقل كرده است.

ولى آنچه در اينجا آمده طولانى‏تر است،و در بعضى الفاظ و جملات با هم‏تفاوتهائى دارند.

ابن ابى الحديد در فصلى كه مربوط به فرشتگان است مى‏گويد:

«اين سخن ربانى و الفاظ قدسى،فصاحت عرب را باطل ساخته،و نسبت‏سخن فصيح با اين گفته همچون خاك در برابر طلاى خالص است.

اگر فرض شود كه عرب قادر بر بكار بستن الفاظ فصيحى همچون الفاظ‏اين خطبه بوده اما به مواد و محتويات چنين خطبه‏اى دسترسى نداشت،عرب‏جاهلى بلكه اصحاب پيامبر(ص)غير از امام(ع)قادر به درك اين معانى نبودندتا تعبيراتى از الفاظ براى آن پيدا كنند.

زيرا فصاحت عرب جاهلى در صفات شتر،اسب،حيوانات وحشى،ويا كوهها و تپه‏ها خلاصه مى‏شد،و فصاحت اصحاب پيامبر از يكى دو سطر تجاوزنمى‏كرد،آن هم درباره مرگ و مذمت دنيا و يا جنگ و مبارزه!

اما سخن درباره فرشتگان و صفات و اشكال آنها و عبادات و تسبيح ومعرفت و شناسائى آنها در مورد خداوند،و علاقه و عشق به پروردگار و امثال آن كه‏در اين خطبه آمده است در نزد صحابه ناشناخته بوده است.

درست است‏بعضى از اين صفات در قرآن كريم آمده ولى كسى كه قسمتى‏از اين معانى را مى‏دانسته هرگز قدرت ريختن آنها در قالب اين عبارات رانداشته است.

از اينجا روشن مى‏شود كه نكات دقيق در اين عبارات فصيح براى غيرامام(ع)ميسر نبوده است-(مستدرك و مدارك نهج البلاغه صفحه 248-249) .

[2]منظور اين است كه خداوند از آنجا كه وجودى است‏بى انتها ونامحدود است و انسان هر قدر علم و دانشش فراوان باشد باز موجودى است‏محدود،نمى‏تواند از كنه ذاتش آگاه گردد.

بنابر اين نبايد خود را بى‏جهت‏به پرتگاههائى بيفكند كه پايان آن ناپيدا است‏بلكه در صفات و افعال او و در جهان هستى كه مظهر صفات و افعال او است‏بينديشد.

[3]ظاهر عبارت اين است كه اين جمله درباره وضع كرات آسمانى‏و نظم و حركات آنها است كه بفرمان پروردگار به وسيله نيروى جاذبه و دافعه‏از حركات ناموزون بركنارند.

و نيز اين احتمال هست كه اشاره به وضع‏«شهب‏»باشد كه به فرمان‏پروردگار از نفوذ و ايجاد اضطراب در جو و هواى زمين ممنوع شده است،وپيش از آنكه به طبقات پائين هواى اطراف زمين برسند،مى‏سوزند و از بين‏مى‏روند.

[4]گاهى توهم مى‏شود كه اين جمله(نحوسها و سعودها):سعد ونحس،با آنچه در سخن‏79 فرموده است.

كه علم نجوم را فرا نگيريد منافات دارد،چه اينكه در آنجا از آموختن علم‏نجوم نهى شده و در اين جا مسئله سعد و نحس را اثبات مى‏كند،ولى حقيقت اين‏است كه در آنجا امام(ع)اين قسمت را نفى مى‏كند كه اگر منجم چيزى را بطورمسلم از ستارگان استفاده كند و تغيير ناپذير بداند،جبر است،و با قرآن‏نمى‏سازد.

سپس از آموختن نجوم كه بالاخره به كهانت و سحر و جبر منتهى مى‏شودنهى فرموده.

اما در اينجا به اصل اين قسمت كه بعضى از ستارگان نشانه سعادتند از قبيل‏فراوانى باران و بعضى نشانه نحوست از قبيل بيماريهاى عمومى هستند اشاره‏كرده ولى در هر حال چيزى در اين جهان جز بفرمان خدا صورت نمى‏گيرد،ومشيت او ما فوق همه اين‏ها است.

دانشمندان امروز نيز مى‏گويند:

تغيير و تحولهائى كه در پاره‏اى از كرات آسمانى صورت مى‏گيرد از طريق امواج مغناطيسى خاصى كه به زمين مى‏فرستد در اوضاع زمين و مردمش مؤثراست.

از جمله آتش فشانهائى كه در خورشيد رخ ميدهد و تشعشعاتى كه از آن صادرمى‏شود مؤثر در بروز حوادثى در اوضاع جوى زمين و حتى در وضع عصبى مردم‏روى زمين و بروز جنگها مى‏دانند.

[5]جمله بالا ممكن است اشاره بدوران بارانهاى سيلابى باشد كه‏بر اثر فرود آمدن بارانهاى سيل آسا و پى در پى در مدت هزاران سال،سرتاسركره زمين از آب پوشيده شد،امواج كوه پيكر و خشمگين مرتبا سطح كره زمين رادر هم كوبيدند،اما برخورد تدريجى اين امواج با سطح ناهموار زمين كم‏كم ازشدت و فشار آنها كاست و امواج آرام گرفتند،سپس بر اثر نيروى جاذبه،آبهابه قسمتهاى گود زمين كشيده شدند و خشكيها آهسته آهسته سر از آب بيرون آورندو زمين تدريجا شكل امروز را به خود گرفت،بنابر اين جمله‏هاى بالا با آنچه درعلم امروز درباره پيدايش زمين آمده است تطبيق مى‏كند.

[6]مى‏دانيم كه ارتفاع كوهها نسبت‏به عظمت كره زمين چندان زيادنيست ولى از آنجا كه ريشه كوهها بهم پيوسته و همانند زرهى گرداگرد كره زمين‏را گرفته است از جزر و مد پوسته جامد زمين در برابر جاذبه ماه جلوگيرى‏مى‏كند.

به عبارت روشن‏تر اگر زره كوهها بروى زمين كشيده نبود و سطح زمين‏نرم و هموار بود دائما بر اثر جاذبه ماه(همانند آب اقيانوسها)در حال‏اضطراب و لرزش و جزر و مد بود.توضيح بيشتر در اين زمينه را در كتاب‏«قرآن‏و آخرين پيامبر»در بحث اعجاز علمى قرآن مطالعه فرمائيد.

[7]در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد:

و آن اينكه آيا آدم معصيت پروردگار كرده است؟

در پاسخ بايد گفت:

همانطور كه در جاى خود گفته‏ايم پيامبران معصومند و گناه و سهو واشتباه مرتكب نمى‏شوند،لذا در مورد آدم ميگوئيم:

در حقيقت كار او گناه نبود چه اينكه آدم پس از خلقت در بهشت‏يك‏دوران آموزشى را طى نموده،زيرا او را خداوند براى خلافت زمين آفريده‏بود و مى‏بايست در روى زمين قرار گيرد،و سرپرستى آن را عهده‏دار شود كه‏امام با جمله‏«موافاة لسابق علمه‏»به آن اشاره كرده است.

و از طرفى چون زندگى در روى زمين داراى نوسانات و برخوردهائى‏بوده قهرا مسئله تكليف را همراه مى‏آورد.

آدم نيز بايد از چگونگى تكليف و عمل به آن و همچنين نتيجه تخلف ازفرمان خدا،خود و فرزندانش آگاه گردند و بدانند دشمن آنان در زمين كيست‏پس دوران زندگى آنها در هشت‏يك دوران آزمايشى و آمادگى براى‏زندگى در زمين بوده است.

روى اين دستورات دوران آزمايشى،گناه به معناى معروف بين مانيست‏بلكه يك نوع ترك اولى محسوب مى‏شده است،براى اطلاع بيشتر به(تفسير نمونه جلد 1 ص‏129) مراجعه فرمائيد.

منبع:http://www.balaghah.net/nahj-htm/far/id/tarjome/khotab/main.htm

 

 

 

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Categories

%d bloggers like this: